تبلیغات
❤❤ بوسه روی ماه❤❤
تاریخ : جمعه 4 مرداد 1392 | 06:08 ب.ظ | نویسنده : ayda
سلام دوستان من برگشتم....خوبین؟خوشین؟وای ک دلم برا وبلاگو دوستای وبلاگیم چقدر تنگ شده بود
میدونم از دستم شاکی هستین ولی به خدا این آخر سالی سرم خیلی شلوغ بود....حوصله آپ کردن نداشتم

از دوستایه گلم خیییییلییییییییی خیییییییییلیییییییی ممنون....بعضیا با کامنتاشون دلگرمی دادن بهم...واقعا دستشون درد نکنه
این چند ماهی که نبودمو جبران میکنم ایشالا تو 1 فرصت مناسب....فقط اینو بگم که ترکوندیم آخر سالو.....همشو مو به مو مینویسم
بازم ممنون....با وجود اینکه نبودم و به وباتون سر نمیزدم بعضی از دوستان لطف کردنو اومدن سراغمو گرفتن....دستشون طلا

فعلا با اجازتون من میرم تا بعدن تو 1 فرصت مناسب بیام و کلی آپ کنم براتون


تاریخ : جمعه 11 اسفند 1391 | 01:38 ب.ظ | نویسنده : ayda

توجه! توجه!

.

.

.

.

.
.


.

.

.

.

.
.

از توجه شما متشکریم! :))))))

.........................................................................................

یكی از بربریام اینه یه روز ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﭘﻠﻴﺲ ﺑﺸﻢ؛
ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﺑﮕﻴﺮﻡ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﮕﻢ:
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭘﮋﻭ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻦ!
ﻣﮕﺎﻥ!!
ﺳﺮﺕ ﺭﻭ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﭘﺎﻳﻴﻦ!ﻣﮕﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺪﺍﺭﻱ!؟
... ﻣﺎﮐﺴﻴﻤﺎﻱ ﻣﺸﮑﻲ
ﺷﻴﻄﻮﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﻱ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺳﻮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻱ!؟
206 ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺩﺍﺭ
ﺁﻫﻨﮕﺖ ﺧﻴﻠﻲ ﻗﺪﻳﻤﻴﻪ...ﻋﻮﺿﺶ ﮐﻦ...
ﺑﻨـــــــــــﺰ ﻣﺸﮑﻲ
ﺑﻨﻨﻨﻨﻨﻨﻨﺰ...
پسته میخوریو ﻓﺨﺮ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺷﻲ!!؟؟؟
ﺑﺰﻥ بغل كصافت

.................................................................

غضنفر خواب می بینه که روزقیامت شده. می گن هر کسی یه آدم خوب همراه
خودش بیاره می ره بهشت. اولییه شهید میاره، می ره بهشت. دومی یه جانباز میاره،
می ره بهشت. غضنفر یه فرغون خالی دستش می گیره میاد.ازش می پرسن این چیه؟
می گه برید کنار، توش مفقود الاثر خوابیده!!

...............................................................................................

امروز رفتم تن ماهی خریدم ٦٥٠٠ تومن
فکر کنم تن پری دریایی باشه! :))))))))

..............................................................................................

دیشب سوار پورشه ام شده بودم و تو خیابون دور میزدم یهو یکی پرید جلوم تا خواستم ترمز کنم پام گرفت به لحاف پاره شد!!!:))

...............................................................................................

زمان شاه وقتی میخواستن تلگراف بزنن بابت هر کلمه مقداری پول حساب می شود.اما اسم ماه های سال مجانی بود و پولی بابته این کلمات حساب نمی شود.اصفهانیه اون زمان تیر میخوره بد میخواد به زنش تلگراف بزنه که بگه تیر خورده. حالا متن تلگراف رو داشته باش
.
.
.
.
.
.
.
آذر ِ مهر آبان،بهمن تیر خرداد آ مرداد :|

............................................................................................

غضنفر میره انجمن اهدای عضو

جو گیر میشه و همه رو تیک میزنه

بعد از مرگش

به خانواده اش یه شلوار کردی گشاد و یه مشت سبیل تحویل میدن !

............................................................................................

یه بار واسم نامه رسید بعد نامه رو باز کردم و هرچی منتظر شدم مثل تو فیلما نویسنده ی نامه با صدای خودش نامه رو واسم بخونه نخوند :|

لحظه ی سختی بود تمام باورهام فروریخت :|

...........................................................................................

میگن تو جهنم یه سرى دود هست هر چى میری توش محو نمیشى
تازه افقم نداره
خخخخخخخ

.........................................................................................

کاربرد از آسانسو در فیلم های ایرانی !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یارو باعجله میره سمت آسانسور و فقط دکمشو میزنه بعد از پله ها میره بالا!!!!!!!

 

 

 



تاریخ : جمعه 4 اسفند 1391 | 06:04 ب.ظ | نویسنده : ayda
بالاخره تلصم این نتمون شکست 2 هفته بود نتم قطع شده بود....میخواستم برم از نت افق استفاده کنم دیدم فرداش نتم وصل شد(همارا سیستم غیرتی شد)
عزیزان ، جونم براتون بگه که در این مدت زمانی که پیشتون نبودم چه بلاهایی که سرشون نیاوردیم و چه عذاب الهون هایی که ما تحمل نکردیم
..................................................................
زنگ زبان فارسی بود معلممون با اعصاب داغون اومد کلاس......از همون اول گیر داه بود به ما 3 تا طفل معصوم(من و دوستم پریا و شیوا)
اول از همه جاهامونو عوض کرد....گفت شما نباید بشینین جلو پنجره اینجوری حواستون بیرونه......مام پاشدیم صندلیامونو تا آخرین حد ممکن چسبوندیم به ردیف بغلیمون.....در حدی که برا تکون دادن دستامون جا نبود.......بعدش شروع کردیم به چک و چونه زدن که نخیر شما به ما تو هین کردی و از این حرفا.....
جلسه ی قبلمون هم قرار بود اولیای دوتا از دوستام به علت شلوغ کاری بچه شون مشرف به مدرسه ی نورانی ما بشن...که اونم افتخار نداده بودن بیان....دبیرمون نماینده ی کلاسو فرستاد تا بره به اولیاهاشون زنگ بزنه و بهشون مژده بده.....بعده چند مین در زده شد و نماینده اومد کلاس...همین که از در میومد تو بلند گفتم برجااااااااااااااااااااااااااا.....دبیرمن کفری بود کفری تر شد.......نماینده کلاس هم خبر آورد که ناظممون امر کرده اسماشونو دبیرمون بنویسه تا به حسابشون رسیدگی بشه....دبیرمون شروع کرد به نوشتن اسما....یهو دیدم نماینده که پیش دبیرمون وایساده بود داره چشم و ابروشو واسه من بازی میده...منم با چشم و ابروم پرسیدم چی میگی دیوونه؟!اونم با همین حالت جواب داد که اسم ما 3تام ردیف کاغذ شده...."خانوم اسمای مارو هم نوشتین؟!!!!!!!!!!"..."بله".......عه! خانوم چرا؟!"
خلاصه این شد که اسمای مام رفت دفتر معاونت....پریا که رنگ به رو نداشت کلی ترسیده بود....منو شیوام که بدتر بودیم بدتره تر تر شدیم......من فکر میکردم اخراج بشیم دیدم نه بابا اونا روشون سفت تر از ماس حالا حالاها اخراجمون نمیکنن
.............................................................
زنگ دین و زندگی بود اونقدر فک زدیم که داد معلم در اومد......چیرا حرف میزنین؟!نمیخوای درسو گوش کنی برو بیرون تا دلت میخواد حرف بزن......فکرت هرجاست پاشو برو اونجااااااااا.....یهو شیوا برگشت گفت:با اجازه خانوم بچه ها پاشین بریم دستشویی(کلاس ترکیده بود از خنده)
..............................................................
بعده ماجرای زنگ زبان فارسیمون فرداش اومدیم دیدیم پنجره هارو زنجیر کردن.......فقط 5 سانت میتونیم پنجره رو باز کنیم......تا زنگ آخر داشتیم تو کلاس کباب میشدیم......زنگ آخر دیدیم نه بابا اینجوری پیش بره باید جز غالمونو تحویله مامانامون بدن....با اجازه ی دوستان محفل منو شیوا و پریا همتمونو مضاعف کردیم و با خط کش بنده ی حقیر افتادیم به جونه زنجیرا....قشنگ پیچاشونو باز کردیم زنجیرارو در آوردیم پرت کردیم حیااط......همه شروع کردن به صلوات فرستادن
فرداش راضی از کارمون اومدیم سر کلاس......نیم ساعت بعد ناظممون اومد کلاس دفتر نمره هم دستش......."دیروز کی زنجیرای پنجره هارو باز کرد؟هرکی باز کرده یا خودش پاشه بیاد بگه یا شما بگین".....سکوت....."اگه نگین کی باز کرده از انظباط کل کلاس 1 نره کم میشه"......بازم سکوت.....خخخخخ دید ما همش سکوت کردیم ضایع شد رفت....تو این گیرو دار بچه ها هی برمیگشتن ما 3 تارو نگاه میکرن میخندیدن(خیلی بدم میاد از این کار)چشم غره رفتم بهشون که حسابتونو میرسم....بعده رفتن ناظم خطاب به بچه ها فرمودم که اگه کسی میخواد بره بگه ، اول به ما بگه که خودمون بریم بگیم اینجوری بهتره.....دم دوستامونم گرم گفتن نه ما هیچکودوم نمیگیم به خاطر 1 نمره انظباط دوستامونو خراب نمیکنیم.....
فرداش اومدیم دیدیم ای بابا اینا دیگه کین؟!....پنجره هارو پلمب کردن.....دیگه کاری از دستمون بر نیومد....تا اینکه 2 روز پیش دوستای انیمیشنمون زحمت کشیدن و اونارو شکستن.....باز ناظم اومد سراغمون اینبار دیگه کار ما نبود....فرستادیم سر انیمیشنا.......حالا هم قراره چسب آهن بیارن بزنن به پنجره ها...حال میکنید دیگه....اگه بازم پنجره هارو باز کنیم مدرسمونو عوض میکنن(خخخخخخخخخخخخخ)
.....................................................
امتحان دین و زندگی داشتیم.....من پشت سر پریا نشسته بودم....شیوام پشته سر من نشسته بود....منم کلی تقلب نوشته بودم....پریاو شیوا هم رو تقلبای من حساب باز کرده بودنو زحمت کشیده بودن و درس نخونده بودن..حداقل من 1 درس خونده بودم بقیه رو تقلب نوشته بودم.....عاغا امتحان شروع شد اول من مینوشتم بعد میدادم پریا....بعدشم میدادم شیوا مینوشت....تا اینکه دبیرمون شک کردو پاشد تو کلاس راهپیمایی....واسه همین منم دیر دیر سوالارو مینوشتم.....کاغذارو هم گذاشته بودم تو جیب سوشرتم......سوشرتمم انداخته بودم پشت میز پریا......وسط نوشتن دیدم پریا پاشده ورقه شو ببره بده... اکثر سوالاروهم ننوشته بود....دستشو گرفتم نشوندمش تو صندلیش گفتم وایسا تقلب بدم....دستمو کردم تو جیبمو 1 کاغذ که اصلن نگا نکردم ببینم چیه درآوردم دادم بهش....دیدم پریا ابروهاشو حالت سوالی کرده.....گفتم ده چرا وایسادی بنویس دیگه....برگشنه میگه اینو بنویسم.......دیگخ داشتم زمین و غاظ میگرفتم....دستش پول 2000 بود.....نگو به جا تقلب از تو جیبم پول درآوردم دادم بهش.......بیچاره جا زده بود.....بعده امتحان میگه:حالا من گفتم منظورش چیه اینو داده بهم؟یعنی جواب کودوم سوال میتونه باشه؟!
بعله دیگه ما 1 همچین آدمی هستیم
حححضور ذهن بنده تا اینجا اجازه نوشتن داد
انشاالله دفعات بعد حضور ذهن اجازه ی بیشتری برای نوشتن خواهد داد
دست علی یارتان خدا نگهدارتان تو قلب ما میمونه امید دیدارتان



تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391 | 07:13 ب.ظ | نویسنده : ayda
ولین تویی مبارک


تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391 | 01:08 ب.ظ | نویسنده : ayda
دیروز نشستم خونه بیکار بعد از چند مین تفکر عمیق 1 جرقه تو ذهنم زده شد(1 روش جدید برای مردم آزاری)
واقعا این ذهن و تفکره که ما داریم؟
بچه ی مردم میشینه تفکر عمیق میکنه جاذبه ی زمین رو کشف میکنه،برق رو کشف میکنه مام میشینیم مردم آزاری کشف میکنیم((جلل خالق))))

........................................................

اولای شروع مدرسه ها بود با چند تا از سوم های همکارمون بدجوری دعوامون شد....از اون روز به بعد دیگه سایه های همدیگرو با تیر میزنیم...اگه خدایی نکرده خدایی نکرده اتفاقی از کنار هم رد بشیم که دیگه واویلا........
چند روز پیش تو کلاس نشسته بودیم که دوستم ورقه ی یکی از همون سوما رو پیدا کرد....ورقه ی عربی بود که ایشونم با افتخار 0.5 گرفته بودن منظور ، از 20 نمره 0.5 نمره گرفته بودن....همین موقع بود که باز 1 جرقه از اون جرقه ها تو ذهنم زده شد....1 ایده ی بسی جالب....
تو سالن طبقه ی اولمون 1 پورتن داریم که بهش پورتن نخبگان میگن......درست بغل پورتن نخبگان دفتر معاونتمون هست......اون یکی سمتش هم کلاس سوما بود...درست روبروی پورتن دوربین مدرسه در حال تماشای ما بود..
کمی صبر کردیم بعد که سالن خلوت شد یکی از شریک جرمام 1 تیکه نوار چسب آورد......جاسازی کردیم روی ورقه مذکور.....در عرض یک ثانیه ورقه رو چسبوندیم روی پورتن و عرضم به خدمتتون 2 تا پا داشتیم دو تا دیگه قرض گرفتیم و فرار کردیم
زنگ بعدی اومدیم به شاهکارمون سر بزنیم که دیدیم مدیر مدرسه وایساده جلو پورتن و داره ورقه ای که ما چسبونده بودیم رو نگا میکنه.......بعد که نمره ی ورقه رو دید.....به حالت تاسف سرشو تکون داد رفت......با این کارش دلم خنک شد.......باز ورقه همون جا موند.....بالاخره تا زنگ اخر برقرار بود.....زنگ اخر رفتیم دیدیدم که برش داشتن
هنوزم که هنوزه گند کارمون در نیومده(ههههههههههههههههههه)

.....................................................
دیروز مدرسه رو به فساد مطلق کشیده بودیم
زنگ آخر معلما جلسه داشتن
رفتیم سالن آمفی تئاتر ......دوم های گرافیکمون هم اومدن
چه کاررهایی که نکردیم.......بچه ها از بس خندیده بودن اشک از چشاشون میومد.....بعضی هام که دیگه مورد اورژانسی بودن
کلی بزن و بکوب و برقص.......خداییش خیلی حال کردیم
کم کم سوما داشتن وارد محفل نورانی ما میشدن که بدو بدو رفتم فراریشون دادم
..................................................

آخر زنگ از معلممون میپرسم:خانوم جلسه ی بعد میپرسین؟
برگشته میگه: نه جک میارم جک بگیم بخندیم
میگم آخه چرا شیطون واسه آدم سجده نکرد!!!!!!!!!!!





تاریخ : چهارشنبه 27 دی 1391 | 09:06 ب.ظ | نویسنده : ayda
بهترین سلام تقدیم به کسی که معرفتش دریاست و همیشه به یاد ماست
با معرفت خوشی؟!چه خبرا؟!آاستفهام انکاریه ها)من همیشه تو همه ی پستام این سوالو میپرسم ولی نمیدونم چرا کسی جوابشو نمیده
جاتون خالی این هفته کلا هفته ی خوب و پر خطری بود....کلی بهمون خش گذشت.....از بس دبیرامونو کفری کردیم که فکر نمیکردم آخر هفته اخراج نشده برگردیم خونه......حالا یکی از دبیرامونو از بس دغ دادیم قهر کرد رفت(ههههههههههههه)


صبح رفتیم پیش بابای مدرسه گفتیم بره از بیرون مدرسه واسمون کافی میکس بگیره بیاره.....اومده میگه:چی چی بگیرم؟!کافی نت؟!(نههههههههه گیم نت بگیر)
گفتیم نه ک ا ف ی م ی ک س همون قهوه آماده......برگشته میگه آهان از این کتابفروشی بغل مدرسه بگیرم دیگه..........
میگم یعنی آلود گی هوا تا این حد اثر منفی داره؟1خداجون قربونت برم نه اینکه خوب بودن بدتر هم شدن!!!!!!!!!!!!!هعییییییی

.........................................................
امروز زنگ آخر بازم دبیر زبان فارسیمون(الهی قربون جنبه ی درونیش بشم.)اومد.......بعد کلی وقت گذرونی قرار شد که 1 درس بهمون تدریس کنه بعد بشینیم با هم فک بزنیم به شرطی که ساکت باشیمو به درس گوش بدیم.....مام با کمال کم رویی گفتیم چششششششششششششم(دروغ که حناق نیست)

تدریس شروع شد...وسطای درس دیدیم معلممون هنگید..."فلانی پاشو آدامستو بنداز بیرون"(با یکی از دوستامون بود)....از جام پاشدمو گفتم بچه ها پاشین بریم...تو جیبم 1 بسته ادامس برا روز مبادا یعنی این روزا نگه داشته بودم.....درآوردمو بین بچه ها جلو چشم معلم پخش کردم....هرکی پا میشد آدامسو میزاشت دهنش 1 فک میجویید بعد مینداخت آشغال....بیشتر از نصف کلاس همین کارو انجام دادن....دبیرمون بیچاره هاج و واج با تمام قدرت عاجزانه منو نگاه میکرد(دلم براش کباب غاز شد)
منم که دیگه از خنده غش کرده بودم بیشتر حرصش میداد.....

بعده این ماجرا یکی از دوستامونو از مدیریت صدا کردن...پاشد رفت....برگشتنی وقتی درو باز کرد یکی از بچه های ردیف آخر با صدای بلند گفت برپااااااااااااااااااااا
همه باهم پاشدیم وقتی اون نشست سر جاش مام نشستیم

بعهده اونا معلممون راجع به درسمون 1 کلمه گفت....گفت باید بخشش کنین این کلمه رو(کلمه ی هنرستان)شروع کردیم به بخش کردن این کلمه:
" ه/ن/ر/س/ت/ا/ن   ج ب م  خ  د  ل .........
این درست شکل معلممونه

با هر پارازیتی که من مینداختم بچه ها میخندیدن.......منم با وجود ترسیدن بازم کوتاه نمیومدمو ادامه میدادم....از نگاه های معلم فهمیدم که الانه که بگه ایدا بیروووووووووووووووووووووووووووووووووون(آخ که چه حلی میدهههههههههههه)
هنوز درس تموم نشده بود که یکی از بچه ها پچ پچ میکرد....."عاطفه فلانی* ؟"(دبیرمون بود).......اونم گفت بله....منم گفتم به بخش اتاق عمل

کلا تو مدرسه معروف شدیم.....متخصص دغ دادن...حرص دادن داخلی...تو این امر بچه هارو اغفال میکنم....اونروز یکی از کلاسای حسابداریمونو اغفال کردم....اونام رفته بودن درست تو درس ریاضی اغفال شده بودن...معلم ریاضی هم قهر کرده بود...رفته بود...تا 3 جلسه کلاسشون نمیاد


اوف اوف.....زیاد حرفبخشید اگه سرتونو به درد آوردم
راستی نظرسنجی جدید یادتون نره
مواظب خودتون باشین
بای بای بای




تاریخ : سه شنبه 19 دی 1391 | 09:01 ب.ظ | نویسنده : ayda



بچه ها دخترای شایسته ی 2012 رو دیده بودین؟!
آره دیگه اینا دخترای شایسته ی سال 2012 هستن
اصلا چه وعض باحالی شدهههههههههه





روزی که دیگر هیچ مانکنی در دنیا نبود! (طنز تصویری) ، www.irannaz.com


تاریخ : سه شنبه 19 دی 1391 | 08:14 ب.ظ | نویسنده : ayda
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام سلااااااااااااااااام سلاااااااااااااااااااااااااااام به توان 100
خوبیییییییییییییییییییییین؟آخ که دلم واسه وبو دوستای وبلاگیم 1 ذره شده بود
همین 2 روز پیش امتحانامونو تموم کردیم(جییییغ دست هورااااااااااااااااااااااااااااااا)
در عرض 2 هفته همه ی امتحانامونو دادیم تموم شد....حظ میکنین دیگه!؟ینی 1 روزم فرصت مطالعه نداشتیم....خداییش پدرمون در اومد
چه خبر از شماها؟!
میبینم این چند روز که پست جدید نزاشتم و به وباتون سر نزدم همه شاکی شدن.....شرمنده به خدا (عذرم موجه هست)
الانم که دارم آپ میکنم به خاطر روی گل شماهاست...والا سوژه ی باحالی در کار نیس.....فعلا تا حدودی کارمونو متوقف کردیم تا نمره هامونو رد کنن بعدا 4 دست و پا در خدمت همه ی معلمای گلمون هستیم

اگه یادتون باشه بغل وب 1 زمان هایی 1 نظرسنجی داشتم،اینم نتایج همون نظرسنجی
به نظرت پسرا بیشتر دروغ میگن یا دخترا؟!(دروغ که حناق نیس)
خوشبختانه یا بهتره بگم متاسفانه دخترا با 7 رای بر پسرا  که با 15 رای آبرو واسمون نزاشتن،پیروز شدن(به افتخار دختر خانومای خوشگلللللللللللل)
نتایج نظرسنجی رو هم فعال کردم میتونین خودتون مشرف بشین و با چشای خودتون ببینید

با عقل و منطق بیشینید تفکر کنید و علت اینکه پسرا چرا بیشتر از دخترا رای آوردن رو تو نظرات برام بگید
حالا نوبته 1 نظرسنجی دیگه هس
ممنون میشم نظرتونو تیک بزنید و تاییدش کنید...کار زیاد سختی نیست ها!!!!!!!!!!میتونید امتحانش کنید مجانیه



تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1391 | 09:35 ب.ظ | نویسنده : ayda
شلااااااااااااااااااام شلاااااااااااااااااااام شلام 100 تا شلام
خوب هستین؟خانواده خوبن؟!چه خبرا؟!زندگی خوش میگذره؟!

راستی شب یلداتون پیشاپیش مبالک
جوجه هاتونو شمردین؟چن تا جوجه دارین؟!من که جوجه ندالم عوضش تا دلتون بخواد گاو و گوسفند دارم(:دیییییییییییی)


با یه شیطونی درد سر ساز اومدم...ولی اینبار شیطونیم 1 خورده با شیطونی پستای قبلی فرق داره ...
بقیه مطلبو بخونید متوجه میشین

امروز عصر بعد از این که از کلاس زبان برگشتم خونه 1 راست رفتم خونه عموم اینا......1پسر عمو دارم هم سن خودم....اونم فردی مثه خودمه.....وفتی پیش هم باشیم خونه رو رو سرمون خراب میکنیم

من که رسیدم خونشون نیم ساعت بعدش پسرعموم کلاس داشت و باید میرفت....گوشیشو داد دست من تا آهنگای جدید مرتضی پاشایی رو گوش کنم
کمی از آهنگاشو گوش کردم.....بعد وقتی دیدم سر پسر عموم گرمه و دار ه حاضر میشه که بره.....گوشیشو برداشتمو بدو رفتم خونه خودمون
گوشیشو موقع اومدن تو راه پله ها گذاشتم روی دیوار درست جلو چشم....بعد از 5 مین دیدم با کله اومد تو خونه که زود باش گوشیمو بده....تو دستش هم 1 کیسه زباله پر بود.....منم گفتم بگردو پیدا کن...چند جایی رو گشت ولی موفق به پیدا کردنه گوشیش نشد....خلاصه تهدید کرد که اگه گوشیمو ندی کیسه زباله رو رو سرت خالی میکنم.....گفتم:آره جونه خودت...منم همیجوری وامیستمو نگات میکنم؟!!!!

حساب کار دستش اومد....کمی اومد نزدیکتر و یهو کیسه زباله رو چسبوند  بهم

جیغ زدم و فرار کردم....حالا اون بدو من بدو....کمی بعد وقتی خسته شد رفت .... رفتم تو ایوون خونه با چند جفت کفش و دمپایی تا وقتی از در پایینی اومد بیرون کفش بارونش کنم...

..تو هوای سرد 2-3 مینی وایسادم همین که اومد بیرون شروع کردم به پرتاب کفشا و دمپایی های بی زبون
یکی من پرت میکردم یکی اون ... خلاصه یکی من پرت کردم خم شد یکی از دمپاییایی رو که من براش پرت کرده بودمو برداشت نشانه گرفت
بعد که خواست پرت کنه من زدم به چاک...رفتم تو و همین که خواستم درو پشت سرم ببندم ....چشتون روز بد نبینه...دیدم یک جفت دمپایی با مقداری شیشه ناقابل پوکید رو دست و صورتم
جیغ زدمو خودمو کشیدم کنار

حالا هم خندم گرفته هم اینکه شیشه دست و صورتمو بریده و داره خون میاد
سمت راست صورتم و دست راستم رو شیشه زخم سطحی کرده بود ولی خوب دیگه از همین زخمای سطحی کلی خون اومد
 پسر عموم اومد....وقتی منو تو اون وضع با دستمالای خونی دید ترسید...در عوض کلی معذرت خواهی کرد و رفت


شب بابابم اومد و موضوع رو بهش گفتم....فکر کردم الانه که بساط آیه یاسین وا بشه ...دیدم نه داره میخنده(ایول بابای خودمووووووووووووو)

خلاشههههههههههههههه اینم خاطره ای ماندگار شد برامون...کلی خندیدیم 2-3 تا عکس یادگاری هم از درو شیشه ها و دمپایی های ولو تو حیاطو زخم دستام گرفتم تا وقتی بزرگتر شدیم نگاه کنیم و بخندیم


حظ کردین دیگه؟!!!
شوخیای منو پسر عموم همیشه درد سر سازه
چند باری موقع شوخی باهاش انگشتای دستم در رفته یا شکسته...از پله ها سرازیر شدم پایین و کلی بلاهای دیگه که الان حضور ذهن ندارم براتون بگم

ممنون که پستو تا آخرش خوندین


فدای همتون


کاری باری؟!

پس فعلا خدافظ




تاریخ : پنجشنبه 23 آذر 1391 | 04:17 ب.ظ | نویسنده : ayda
اصلا شور و انگیزه ی آپ ندارم
همش میخوام آپ کنما ولی جمله ها جور در نمیان
به نظرم مخم هنگ کرده
به خوبی خودتون اینبارو ببخشید


تاریخ : چهارشنبه 15 آذر 1391 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : ayda
پخخخخخخخخخخخخخخخ
نترسین نترسین منم

سلام به روی ماهتون
خوبین؟چطورین؟!من که خوبمممممممممممم توپ توپ اومدم آپ کنم شمام حالشو ببرین
اولش اینو بگم که از هفته ی بعد ینی شنبه ای که پیش رو داریم میان ترمامون شروع میشه و باید حسابی حواسم جمع درس باشه بنابراین اگه احیانا آپ کردین نیومدم...ناراحت نشین ....غیبتم موجه هس

خب حالا آپمون:

سراسر این هفته که دیگه نمیتونم تووصیفش کنم...هر معلمی میومد ضد حال میزد میرفت(ای نامردا حسابتونو میرسم)
مخصوصا روز 2 شن به......ولی اشکالی نداره عوض این 4 روزو امروز در آوردم

3 ساعت اول که کلا طراحی داشتیم و کارگاه بودیم...30 مین آخر زنگ سوم بیکار بودیم.....همینجور دور هم نشسته بودیم
....دیدیم یکی داره میگه
آخیییییییییییییی.....طفلکی چقدر نازه.....عنکبووووووووووووووووووووووووووووووت(اینو با جیغ گفت) پاشدیم همه ریختیم سر عنکبوته
عنکبوت که والا چه عرض کنم درست اندازه گردی کف دستم بود...هرکی 1 نظری میداد یکی میگف بکشیمش یکی میگف نه نکشیم......خلاصه منم نظر خودمو گفتم(نظره دیگه)گفتم بچه ها بیارین بهش فیکساتیو بزنیم باحال میشه ها!!!!!!!!!!!
اینام که مخ تو سرشون نیس قبول کردن
یکی از بچه ها رفت و فیکساتیوشو زحمت کشید و آورد....بعد تکون دادو ...پیییییییییس کرد روی عنکبوته
عنکبوت بیچاره مچاله شد پاهاش چسبید بهم.....وای مرده بودیم از خنده....میخواست پاهاشو تکون بده ولی نمیتونست
معلممونم که از ما بدتر لبو شده بود از بس خندیده بود...ما گفتیم الان فیکساتیو اثر میکنه میمیره ولی نه اینکه نمرد بلکه انرژی هم گرفت و دست و پاش باز شد
حالا اون میاد دنبال ما مام جیغ میکشیم میریم اونور......خلاصه بعد از کلی خندیدن....معلم با جارو عنکبوت انداخت حیاط
حالا زنگ آخر...مثل همیشه زبان فارسی داشتیم....معلممون اومد کلاس...از اونجاییم که صندلیامون کنار پنجره هس....1 ماشین قرمز پژو وایساده پایین روبروی پنجره ی کلاس ما هی بوق میزد...همون موقع هم ورقه های امتحان قبلیمونو اصلاح کرده پخش میکردن....من با اونا هواپیما کاغذی درست میکردم میدادم دوستم پرت میکرد بیرون....پسرام که دیدن نه بابا از ما خیری نیس و داریم دیوونه بازی در میاریم رفتن
از اون طرف معلمم دید که ما داریم شلوغی میکنیم......اومد گف بی زحمت صندلیاتونو کمی بکشین اون  طرف تر تا حواستون به کلاس باشه
با کماله پررویی پاشدم گفتم چرا که نه حتما.....کشیدیم همون طرفی که دبیرمون میگف......تدریس شروع شد...وقتی معلم بر میگشت تخته رو بنویسه مام کمی میرفتیم طرف پنجره
نه به خاطر بیروناااااااا....به خاطر اینکه معلمو حرص بدیم....هی اون بر میگشت هی ما میکشیدیم سمت پنجره .......بچه های ردیف پشتیمون که غش کرده بودن
آخر سر کشیدیم همون طرفی که دبیرمون میگف
بازم شیطونی امون نداد 1 شعر باحال داریم که آروم آروم اونو میخوندم بچه هام میخندیدن....آخر سر معلممون کفری شد...میگه چه خبره؟چرا میخندین؟نکنه دیوونه این؟ و .........
سر این ماجرا کلی گیر دادیم به طفلکی دبیرمون...کلی هم خندیدیم..(جاتون خالی)......حالا حرفامون یادم نیس....یادم افتاد مینویسم بخونین
معلم میگه تو این مدرسه فقط کلاس دوم کامپیوتر خوب به تدریس من گوش میکنن بقیه هم که همش میحرفن......کامپیوترا فلانن....میان داوطلبانه درسو تدریس میکنن خودشون....درسشونم از شماها بهتره....میگم خانوم شمام به ما فرصت بدین من خودم شخصا میام درسو تدریس میکنم....خوبم میکنم....مسلمااا تدریس من بهتر از تدریس اونا نیس
باز کلاس ریخت بهم همینجور نیم ساعت معلمو دست انداختیم....خودمونم حال کردیم.......میگه ایشالا خدا بهتون عقل بده حداقل از نظر اخلاقی درست بشین....هماهنگ شده همه باهم گفتیم آمییییییییییییییییییییییییین
دبیرمون هنگ کرده بود بیچاره......روی تخته جمله نوشته میگه بخونین....از قبل به دوستام گفته بودم که کشدار بخونین جمله هارو
همه شروع کردن به خوندن...."علییییییییییی خواهرش رااااااااااااااااااااااااا بههههههههههه مدرسهههههههههههههه رساندعععععععععع"

معلم

ماYah

علی

خواهرش

ساختمان فعل ها



پ.ن:همکلاسیان عزیزم ضمن تشکر از بازدیدتون از وبلاگ بنده حقیر باید بگم:
مگه مرض داری کامنت نمیزاری؟!!!!هان؟
نترس بابا حالگیری نمیکنم
نظر بزار و اون شیطونیایی که من یادم رفته بنویسم شما بنویسین این طفل معصوما حال کنن
مرسی

دوستون دارم نظر فراموش نشه
بایییییییییییی تا بعد







10 میلیون هزینه سفر به خارج از کشور:سواحل هاوایی،پاریس،انگلیس

http://img.online-dl.com/images/e1228__.jpg

80 میلیون هزینه ماشین برای رفتن به بقالی سر کوچه

http://img.online-dl.com/images/k7399_.jpg

2 میلیون هزینه لباس های هر ماه

3 میلیون هزینه آرایشگاه

1 میلیون هزینه سیستم صوتی ماشین

b6318__.jpg

3 میلیون  هزینه نصب اگزوز زنبوری
(عکسشو پیدا نکردم)


7 میلیون هزینه گوشی و ipad

w1579__.jpg

2000 تومان انجام امور خیریه

9 میلیون برای عمل زیبایی بینی

h531_.jpg

راستی کسی شماره تلفن آقای احمدی نژاد و داره؟!
میخوام بش بگم در آینده ای نه چندان دور جاشو میگیرم


چیزی که تو واقعیت قراره ببینید:
 600هزار تومان هزینه سفر به تهران توسط هواپیما جهت تفریح
7 میلیون هزینه خرید پیکان 48 خوابیده
100 هزار تومان هزینه لباس هر سال
آرایشگاه چیه دیگه؟!!اه اه اه(عواقب درآمد کم)
رادیوی همسایه بغلیمونو قرض میگیریم میزاریم ماشین اونم میشه سیستم صوتی
گوشیم که همین نوکیا های سیاه سفید از سرمونم زیادیه
عمل زیبایی بینی؟!گور بابای هر چی زیبایی هست


پ.ن:دوستای گلم این پست مربوط به رشته ی تحصیلی منو دوستام هست
آینده ای که ما انتظارشو داریم و آینده ای که در انتظار ماست
این پستوخودمون ابتکار به خرج دادیم


تاریخ : یکشنبه 5 آذر 1391 | 11:02 ق.ظ | نویسنده : ayda
http://img.online-dl.com/images/b5441_201211241098.jpg

دیروز برای کمک رفتیم خونه یکی از دوستام که قرار بود غذا نذری بدن
چند مین مونده بود تا غذاهارو بدن اومدم ببینم اوضاع و احوال بیرون از چه قراریه
ماشالا جمعیت میگماااااااااااااااااااااااا
تو این گیر و دار نوشته پشت این ماشین توجه مو جلب کرد
.
.
.
مثلا صاحب این ماشین داره ابراز عشق میکنه نسبت به امام حسین
نمیدونه که نه تنها ابراز عشق نیست بلکه نشانه ی شخصیتشه
البته این نظر شخصیه من بود
.
.
.
هرچی هم بود بالاخره منو دوستامو اونروز کلی خندوند آخه صاحب ماشین 1 جورایی با نوشته پشت ماشین تطابق داشت

شما نظرتون چیه؟




تاریخ : شنبه 4 آذر 1391 | 07:40 ب.ظ | نویسنده : ayda
به نظرم نظر سنجی بغل وبلاگ نقش ساقه ی کرفسو اینجا ایفا میکنه
حداقل این یکی نقششو به جا داره ایفا میکنه(جای شکر هست واقعا)
نه تو رو خدا زحمت نکش
نه آخه راضی به زحمتت نیستم
خجالتم خوب چیزیه ها


http://img.online-dl.com/images/y55_babies_that_are_piss.jpg


تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1391 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : ayda

تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست

از قیام تو پیام تو عیان است هنوز

همه ماه است محرم ، همه جا کرب و بلاست

در جهان موج جهاد تو روان است هنوز . . .

فرا رسیدن ماه محرم ، ماه شهادت سرور عالم آقا امام حسین (ع) را به تمام شیعیان تسلیت عرض میکنم
امیدوارم که حالتون خوب باشه
1 معذرت خواهی بدهکارم بابت اینکه دسترسی به نت نداشتم و نتونستم بیام وبمو آپ کنم و به وبای خوشملتون سر بزنم

تو این مدت که نتونستم بیام و شیطونیامو براتون تعریف کنم دلم پره از حرف
دیگه معلما از دستمون دغ کردن....3 نفری مدرسه رو زیرو رو میکنیم....تو مدرسه معروف شدیم....سوما جرئت نمیکنن بهمون بگن بالا چشتون ابرو
46162_gholi_chomagh.gif(خخخخخخخخخ)
میبینین چه خبره؟!
سر کلاس وقتی معلم یکی حرصمون میده ما 10 تا حرصش میدیم

چن روز پیش سر کلاس آمادگی دفاعی دبیرمون زیاد آیه یاسین میخوندو چپ و راست حرف میزد منم که زیاد حوصله این کارارو ندارم(اصلا تو طبیعت من چیزی به نام سکوت وجود نداره باید همیشه جنب و جوش داشته باشم و زهرمو جایی بریزم..چه برسه به اینکه بشینم و به حرفاش گوش بدم)از اونجاییم که دبیرمون به سرو صدا حساسیت داره بد ندیدم حساسیتشو تشدید کنم...3 تایی شروع کردیم د ماغامونو کشیدن...با ریتم آهنگ "دیو چو بیرون رود       فرشته در آید"دماغامونو میکشیدیم
جاتون خالی درسته کمی چندش آور بود ولی کلی کیف کردیم....مام انگار نه انگار(خودمون از کار خودمون غش کرده بودیم
ROTFL)...همون روز 2-3 تا منفی گرفتیم و کلیم حال کردیم ولی بازم کوتاه نیومدیم
میگم ما امسال تو درسا هم نجدید نیاریم تو انظباط 100*100 تجدید میاریم....اونوقت مجبوریم بمونیم واسه شهریور....اگه شهریور هم تجدید بیاریم میمونیم دی.....باز اگه تجدید بیاریم اونوقت باید بریم بزرگسالان
.......................................................................................
این چند شب محرمو که بیرون میرمو شاه حسینارو میبینم حسودیم میشه واسه پسرا.....تو حسرت موندم 1 بار طبل بگیرم دستم وسط اون همه جمعیت طبل بزنم:
دیروز زنگ سوم که زنگ نمازمون بود و 30 مین تفریح داشتیم رفتیم حیاط....برامون نوار نوحه باز کرده بودنو صداش تو کل مدرسه میومد
5 نفر بودیم...صف کشیدیم و سینه زنون دور حیاط مدرسه دسته رفتیم هر کیرو که میدیدیم دعوت به همکاری میکردیم
نگو این طفلکیا هم مثه من عقده داشتن و منتظر 1 اشاره بودن.....5 نفر بودیم شدیم 200 نفر
شاید باورتون نشه ولی واقعیته
همه همسایه ها جمع شده بودنو داشتن مارو دید میزدن(حالا میگین حتما دیونه ایم...نه به جون خودم دیوونه نیستیم...کمی زیادی شیطونیم)
من خودم شخصا طبل میزدم...یکی از دوستام شده بود سر دسته...یکی مثلا داشت 4 چرخ چراغای دسته رو هل میداد......خلاصه هر کی 1 کاری میکرد
معلما و ناظما و مدیرمون جمع شده بودنو مارو نگا میکردن...یکی دوتا هم نبودیم که بخوان از انظباطمون کم کنن 200 نفر بودیم ...کودومو کم کنن کودوم بمونه!!
واقعا دیدنی بود.......خلاصه خوشحالم که موجبات خنده 200 تا عقده ای رو فراهم کردم...نیم ساعت همینجوری ادامه دادیمو بعدشم رفتیم سر کلاسامون

جدا اگه کارامونو از نزدیک ببینین میگین دیوونه ایم
اینم از آپم

اگه سرتونو به درد آوردم میبخشید
نهایت تشکرو دارم از اونایی که لطف میکنن مطلبو تا آخر میخونن بعد نظر میدن
give_heart.gif
راستی بازگشت دوست عزیزمون امیر مدیر وبلاگ littelboy رو به جمعمون تبریک میگم

مواظب خودتون باشین
بای بایHeart Glasses





تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

سماق



ساخت فلش مدیا پلیر