تبلیغات
❤❤ بوسه روی ماه❤❤ - بدو بیا بازم شیطونی
تاریخ : چهارشنبه 15 آذر 1391 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : ayda
پخخخخخخخخخخخخخخخ
نترسین نترسین منم

سلام به روی ماهتون
خوبین؟چطورین؟!من که خوبمممممممممممم توپ توپ اومدم آپ کنم شمام حالشو ببرین
اولش اینو بگم که از هفته ی بعد ینی شنبه ای که پیش رو داریم میان ترمامون شروع میشه و باید حسابی حواسم جمع درس باشه بنابراین اگه احیانا آپ کردین نیومدم...ناراحت نشین ....غیبتم موجه هس

خب حالا آپمون:

سراسر این هفته که دیگه نمیتونم تووصیفش کنم...هر معلمی میومد ضد حال میزد میرفت(ای نامردا حسابتونو میرسم)
مخصوصا روز 2 شن به......ولی اشکالی نداره عوض این 4 روزو امروز در آوردم

3 ساعت اول که کلا طراحی داشتیم و کارگاه بودیم...30 مین آخر زنگ سوم بیکار بودیم.....همینجور دور هم نشسته بودیم
....دیدیم یکی داره میگه
آخیییییییییییییی.....طفلکی چقدر نازه.....عنکبووووووووووووووووووووووووووووووت(اینو با جیغ گفت) پاشدیم همه ریختیم سر عنکبوته
عنکبوت که والا چه عرض کنم درست اندازه گردی کف دستم بود...هرکی 1 نظری میداد یکی میگف بکشیمش یکی میگف نه نکشیم......خلاصه منم نظر خودمو گفتم(نظره دیگه)گفتم بچه ها بیارین بهش فیکساتیو بزنیم باحال میشه ها!!!!!!!!!!!
اینام که مخ تو سرشون نیس قبول کردن
یکی از بچه ها رفت و فیکساتیوشو زحمت کشید و آورد....بعد تکون دادو ...پیییییییییس کرد روی عنکبوته
عنکبوت بیچاره مچاله شد پاهاش چسبید بهم.....وای مرده بودیم از خنده....میخواست پاهاشو تکون بده ولی نمیتونست
معلممونم که از ما بدتر لبو شده بود از بس خندیده بود...ما گفتیم الان فیکساتیو اثر میکنه میمیره ولی نه اینکه نمرد بلکه انرژی هم گرفت و دست و پاش باز شد
حالا اون میاد دنبال ما مام جیغ میکشیم میریم اونور......خلاصه بعد از کلی خندیدن....معلم با جارو عنکبوت انداخت حیاط
حالا زنگ آخر...مثل همیشه زبان فارسی داشتیم....معلممون اومد کلاس...از اونجاییم که صندلیامون کنار پنجره هس....1 ماشین قرمز پژو وایساده پایین روبروی پنجره ی کلاس ما هی بوق میزد...همون موقع هم ورقه های امتحان قبلیمونو اصلاح کرده پخش میکردن....من با اونا هواپیما کاغذی درست میکردم میدادم دوستم پرت میکرد بیرون....پسرام که دیدن نه بابا از ما خیری نیس و داریم دیوونه بازی در میاریم رفتن
از اون طرف معلمم دید که ما داریم شلوغی میکنیم......اومد گف بی زحمت صندلیاتونو کمی بکشین اون  طرف تر تا حواستون به کلاس باشه
با کماله پررویی پاشدم گفتم چرا که نه حتما.....کشیدیم همون طرفی که دبیرمون میگف......تدریس شروع شد...وقتی معلم بر میگشت تخته رو بنویسه مام کمی میرفتیم طرف پنجره
نه به خاطر بیروناااااااا....به خاطر اینکه معلمو حرص بدیم....هی اون بر میگشت هی ما میکشیدیم سمت پنجره .......بچه های ردیف پشتیمون که غش کرده بودن
آخر سر کشیدیم همون طرفی که دبیرمون میگف
بازم شیطونی امون نداد 1 شعر باحال داریم که آروم آروم اونو میخوندم بچه هام میخندیدن....آخر سر معلممون کفری شد...میگه چه خبره؟چرا میخندین؟نکنه دیوونه این؟ و .........
سر این ماجرا کلی گیر دادیم به طفلکی دبیرمون...کلی هم خندیدیم..(جاتون خالی)......حالا حرفامون یادم نیس....یادم افتاد مینویسم بخونین
معلم میگه تو این مدرسه فقط کلاس دوم کامپیوتر خوب به تدریس من گوش میکنن بقیه هم که همش میحرفن......کامپیوترا فلانن....میان داوطلبانه درسو تدریس میکنن خودشون....درسشونم از شماها بهتره....میگم خانوم شمام به ما فرصت بدین من خودم شخصا میام درسو تدریس میکنم....خوبم میکنم....مسلمااا تدریس من بهتر از تدریس اونا نیس
باز کلاس ریخت بهم همینجور نیم ساعت معلمو دست انداختیم....خودمونم حال کردیم.......میگه ایشالا خدا بهتون عقل بده حداقل از نظر اخلاقی درست بشین....هماهنگ شده همه باهم گفتیم آمییییییییییییییییییییییییین
دبیرمون هنگ کرده بود بیچاره......روی تخته جمله نوشته میگه بخونین....از قبل به دوستام گفته بودم که کشدار بخونین جمله هارو
همه شروع کردن به خوندن...."علییییییییییی خواهرش رااااااااااااااااااااااااا بههههههههههه مدرسهههههههههههههه رساندعععععععععع"

معلم

ماYah

علی

خواهرش

ساختمان فعل ها



پ.ن:همکلاسیان عزیزم ضمن تشکر از بازدیدتون از وبلاگ بنده حقیر باید بگم:
مگه مرض داری کامنت نمیزاری؟!!!!هان؟
نترس بابا حالگیری نمیکنم
نظر بزار و اون شیطونیایی که من یادم رفته بنویسم شما بنویسین این طفل معصوما حال کنن
مرسی

دوستون دارم نظر فراموش نشه
بایییییییییییی تا بعد







نمایش نظرات 1 تا 30

سماق



ساخت فلش مدیا پلیر