تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : ayda
شیلاااااااااااااااااام به همه ی آقای پسرای گل و دختر خانومای ناناس
خوش اومدین...... صفا آوردین
خوب هستین؟
با 1 پست باحال اومدم خدمتتون
از قراره معلوم امروز تو سالن آمفی تئاتر مدرسمون  سخنرانی بود...زنگ دوم بهمون خبر دادن که بریم اونجا به سخنرانی های 1 خانم افسر
و مشاور مدرسمون
با موضوعه
بهداشت روانی گوش کنیم
کمی طول کشید تا منو دوستام بریم سالن....وقتی رفتیم دیدیم ردیفای اولو کوتوله ها گرفتن بقیه ردیفارو هم دخترای دیگه به غارت کشیدن مجبور شدیم بریم ردیف آخر دم در بشینیم
تازه داشتیم جابجا میشدیم که یه اختراع جدید به سرم زد به بقیه هم اطلاع دادم

هرکی میخواست از در سالن وارد بشه زود از جامون بلند میشدیم و دست به سینه خوش آمد گویی میکردیم
با اینکار ما مشاور حواسش پرت شد و زبونش چرخید
مام کلی خندیدیم
بعد که این خانم افسر تشریف فرما شدن باز 1 جرقه دیگه تو مخم زده شد
خانم افسر تو اول حرفاش گفت:"بر محمد و آل محمد صلوات"
منم که از قبل با دوستام هماهنگ کرده بودم شروع کردیم به فرستادن صلوات:
"اللهم صلی علی محمد وآل محمد صلوات اللهم صلی علی محمد و آل محمد صلوات و....." اینکارو تا 3 بار کردیم بیچاره افسره هنگ کرده بود...نمیدونست چی بگه
حالا بعده چند مین مکث شروع کرد
دیدم نه بابا این خیلی فاز منحرف میره منم حوصله ی این حرفو حدیثارو ندارم همینجوری چشمم میچرخید تا باز یه عملیات دیگه انجام بدم که یهو چشمم افتاد به یکی از دوستام که ردیف جلویی ما بود....بدجوری رفته بود تو بحره حرفای افسره...از اونجاییم که صندلیای سالن پایه هاشون طوری بود که اگه هلش میدادی قل میخوردن...دیدم بد نیس 1 هشداری بش بدم که زیاد نره تو بحره حرفای افسره(ترسیدم 1 وقت منحرف بشه)صندلیشو محکم به طرف جلو هل دادم
خخخخخخخخخ.....بیچاره هم ترسید هم با کله خورد صندلی جلوییش(این دوستمه
)(خیلی حاااااااااال داد)

بعده اینکارم کل سالن یهو از خنده دخترا ترکید...به دنباله خنده سوتو کفو ایولو .........
تا آخر سخنرانی های افسر هر چند مین یه پارازیتی محض تنوع در سخنرانیش مینداختیم ولی اون بازم کوتاه نمیومد
خلاصه تموم شد و همه ی دخترا پاشدن برن سره کلاسو بدبختیشون که ما باز جلو در وایسادیم!!!هرکی میرفت بیرون میگفتیم
زحمت کشیدین ........خوشحالمون کردین.......بازم تشریف بیارین...ناهار خدمتتون بودیم حالا زوده و ........ (جای شکر داره که از انظباطمون کم نکردن)
حالا اگه بتونم تو 1 پست حرفای خانوم افسر و میزارم کف کنین


پ.ن:راستی دوستای گلی که منو با اسم forbidden love لینک کردن بی زحمت اسم لینکو تغییر بدن و با اسم :بوسه روی ماه"
بلینکن (شرمنده ها)
     

تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391 | 08:53 ب.ظ | نویسنده : ayda
زندگی مثل یه دیکته اس که غلط مینویسی و پاک میکنی.
دوباره مینویسی و پاک میکنی
غافل از اینکه یه روز داد میزنن وقت تموم شد ورقه ها بالا!!!!.....



تاریخ : شنبه 15 مهر 1391 | 03:07 ب.ظ | نویسنده : ayda

http://uploadtak.com/images/q8458_.jpg


شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس...

قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….


پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده


و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…


دوستای گلم این مطلبو تو وبلاگ یکی از دوستامون دیدم(www.ice4girls.blogfa.com)

دیدم خیلیییییی خوشمله گفتم بزارم تا اونایی که نمیتونن اونجا بخونن حداقل تو وب من بخونن

از نویسندگان وبلاگ "دخترای زیر 18 سال"ممنونم که به من اجازه کپی دادن

راستی از داستان خوشتون اومد؟!



سماق



ساخت فلش مدیا پلیر
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic